با یک سبد گل بوسه و اشکای دونه دونه
میام دوباره پیش پات تا این دلم باز نگیره بهونه
میام که باز بهم بگی : خوش اومدی همخونه
با گریه هام بهت بگم : منم ، همون دیوونه
هنوز دارم میام که دستاتو تو دست بگیرم
تو این هوای بارونی ، حرفمو پس بگیرم
بازم داره بارون میاد ، دلم چه بی قراره
برای بوسیدن تو ، هنوز ، امیدواره
میام که ثابت بکنم من با همون سرشتم
هنوز به پای عشق تو عزیزترین ، نشستم
میخوام بیام مثل قدیما تو رو احساس کنم
سر مزارت با چشام هلهله بر پا کنم
میخوام بیام بشینم و بغضمو فریاد کنم
تو سایه بون عشق تو قلبمو پیدا کنم
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا بندازیم امشب یه عکس یادگاری
همین شب که شکفتی مثل گل بهاری
اشک ریزی شمع و نگاه کن که واست می چکه چیکه چیکه
کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک و ببر تیکه تیکه
همه جمع شده اند دور تو امشب
همه بوسه میدن، تو نشونی
در جشن تولت عزیزم همه انگشترن تو نگینی
نگاه کن هدیه هارو نگاه بادکنک هارو
همه رنگ و وارنگی عجب شب قشنگی
تولدت مبارک مامان عزیزم خیلی دوست دارم.
آمدي چه زيبا.........
گفتم دوستت دارم چه عاشقانه..........
پذيرفتي چه فريبنده.........
آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه..........
با تو خوش بودم چه كودكانه..........
همه چيزم شدي چه زود.........
به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي چه ناجوانمردانه..........
نيازمندت شدم چه حقيرانه.........
واژهء غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه........
و من سوختم چه بچه گانه.........
اما هنوز دوستت دارم غريبه.........
امروز دلم خیلی هواتو کرده...
امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم...
امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم.....
امروز هوای گریه دارم...
دلم خیلی برات تنگ شده....
خیلی به بودنت نیاز دارم......
دلم میخواد کنارم باشی......
میخوام که باشی.....
می خوام سرمو بذارم رو شونه ت....
می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم...
کاش می دونستی تو دلم چه خبره...
کاش بودی...... اما نه....
بذار داغ نبودنت همچنان به دلم بمونه....
تا قدرتو بیشتر بدونم...
واااااااااای...
اگه بیای و دوباره بری...
از من چی میمونه....؟؟؟
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
*@*@*@*@ نبودش *@*@*@*@*@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
*
بابا جونم تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر دریای دل آبی است ........تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست ....تویی معنای دنیایش
تو یعنی دسته ای گل را.....از آنسوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران.....تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را....به یک پرواز بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب.......به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را ...ز تنهایی رها کردن
خدای آسمانها را ...به آرامی صدا کردن
تو یعنی عشق نیلوفر....همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از نرگس.....تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس ......برای قلب بارانی
تو یعنی پیک آزادی .....برای روح زندانی
تو یعنی دسته گل را ..به دست اطلسی دادن
تو یعنی در زمستانها .....به یاد پونه افتادن
اگر چه دوری از اینجا....ولی تو اوج زیبایی ....
کنارم هستی و هر شب....به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند....دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت ...شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت....که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشنها...دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی....و از دل کوچ می کردی
افقها منتظر ماندند ....که از این راه بر گردی
اگر یک آسمان دل را....به قصد عشق بردارم
میان مهر و زیبایی ...
تو را من دوست می دارم......
ديدمش از دور كه ميرفت اشك سردي تو چشاش بود
اون نمي خواست بره اما زنجيـر اجبـار بــه پاش بود
مي شنيدم هق هقش رو كـه مي گفت تــا فردا بـدرود
لحظه هاي تـلخ بــوده امـا دل من منـتـظـرش بـــود
بــه سلامت اي همه كس مي دونـم كه بر ميـگردي
مي دونم دلت همـين جــاست از دلـم سفـرنكردي
خيلي زود رفتنـه جاده امـا من اونـو مي ديــدم
خـداحـافظ گفتـنـش روخيلي روشن ميشنيدم
چند قدم مونده به بودن
ذره اي نزديكترازمن
سر وعدمون نشستم
تشنه به تو رسيدن
بغض سردم نعره ميزد
خداحافظ عشق رويام
ميمونم تا بر بگردي
روي نيمكت لب دريا...
اگر شدین که میدونین چه بدبختی هایی داره
سرزميني به نام زندگي و سرزمين ديگري به نام مرگ وجود دارد